غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
134
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
آوردند ، چنان كه زمين را از خونشان رنگين كردند . بندهاى به نام وحشى « 426 » در گرماگرم نبرد مسيلمه را بديد و نيزهاى بر او انداخت . نيزه بر تهيگاه او فرود آمد و او را بكشت و از اسب بينداخت . خالد بن وليد از اين جا راهى عراق شد و لشكر به حيره كشيد و آن را به صلح بگشود و اين نخستين جايى بود كه از عراق كه به دست مسلمانان افتاد . ابو بكر پيش از اين ابو عبيدة بن الجرّاح را با قريب به بيست هزار مرد به شام فرستاده بود . خبر ورود عرب به شام به هرقل [ : هراكليوس ] ، قيصر روم ، رسيد . او سرگيوس سردار سپاه را با پنج هزار مرد به مقابله فرستاد . ابو بكر به خالد نوشت كه از حيره به شام رود و ابو عبيده را يارى دهد . خالد به شام رفت . سپاه عرب و روم بر هم زدند . سرگيوس سردار سپاه كشته شد . بدين گونه كه او از اسبش سرنگون شد ، غلامانش او را بر اسب نشاندند ، او بار ديگر بيفتاد . در اين حال به ياران خود گفت شما جان خويش از مرگ برهانيد و مرا رها كنيد تا تنها كشته شوم . در سال 13 هجرى ابو بكر بيمار شد . بيمارى او پانزده روز مدت گرفت . و در روز شنبه هشتم جمادى الآخر در سن شصت و سه سالگى از جهان برفت . مدت خلافتش دو سال و چهار ماه - هشت روز كم - بود . در اين سال يعنى سال 946 اسكندرى هرقل [ : هراكليوس ] سنت بشكست و ترك ناموس گفت و با مرطيانى ، دختر برادرش ، ازدواج كرد و فرزندى غير قانونى براى او به دنيا آمد كه او را هراكليوس كوچك نام دادند . عمر بن الخطّاب كنيهء او ابو حفص بود . گويند كه چون ابو بكر را مرگ نزديك شد به عثمان بن عفان كه كاتب او بود گفت : بنويس : « بسم الله الرحمان الرحيم ، اين است وصيت بندهء خدا پسر ابو قحافه در واپسين ساعات دنيا و آغاز ساعات آخرت » . در اين حال بيهوش شد و عثمان افزود : « به عمر بن الخطاب » . چون ابو بكر به هوش آمد پرسيد : نام چه كسى را نوشتى ؟ گفت : نام عمر بن الخطاب را . ابو بكر گفت : درست همان را نوشتى كه من مىخواستم اگر نام خود را هم نوشته بودى شايسته مىبودى . و همه بر آن اتفاق كردند .